یساری رای مكران(مجموعه ای از برترین وبلاگ نویسان بلوچ)
انجمن وب نویسان بلوچ

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

پست ثابت

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز       فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز               فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز                                                                                                

یک انتصاب و دو کلمه حرف حساب!!

در خبر ها آمده بود که دانشکده پرستاری و مامایی ایرانشهر به دانشگاه ارتقا پیدا کرد.

امری که مردم ایرانشهر سالها بود بدنبال آن بوده و انتظارش را می کشیدند.ضمن تبریک به مردم استان به جهت اضافه شدن یک دانشگاه دیگر و فراهم شدن فرصت ادامه تحصیل برای تعداد بیشتری از جوانان سیستان و بلوچستان  و تشکر از دولت محترم بابت این اقدام ارزشمند به نکاتی چند در مورد تاثیر راه اندازی این دانشگاه در بهبود وضعیت بهداشت و درمان جنوب استان که نظر شاخصهای توسعه نسبت دیگر مناطق استان و کشور در سطح پایینتری قرار دارد و نیزانتصاب سرپرست این دانشگاه اشاره می کنم ..

 دکتر شهریاری رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی در این میان نیز بحث دانشگاه علوم پزشکی ایرانشهر را مطرح کرد و خبر از راه اندازی آن در آینده نزدیک داد و با اشاره به دکتر امینی فرد و دکتر اریش هر دو فوق تخصص چشم پزشکی و هر دو از ایرانشهر، گفت :"که باید با خانم دکتر (وزیر بهداشت و درمان و آموزش پزشکی ) صحبت کنیم که یکی از این آقایان دکتر(اریش،امینی فرد)به عنوان ریس دانشگاه انتخاب بشوند و...

 

 

ادامه مطلب

فوری:جوان 22 ساله در شهرستان چابهار به قتل رسید

به گزارش اخبار بلوچ و بلوچستان یک جوان ۲۲ ساله در شهرستان چابهار با شلیک  چندین گلوله توسط افراد ناشناس به قتل رسید.

بر پایه این گزارش مقتول با شلیک بیش از پنج گلوله در منزل یکی از دوستان خود به قتل رسیده است.

مقتول که میثم داوری نام دارد.ظهر روز سه شنبه،پس از اینکه چهار نفر وی و یکی از همراهانش را تعقیب میکرده اند در محله ای اطراف اداره پست مرکزی چابهار مبادرت به این کار کرده اند.

برابر خبرهای رسیده به اخبار بلوچ و بلوچستان پس از اینکه قاتلین با شلیک چندین گلوله فرد مذکور را از پای در آوردند سعی کرد ه اند همراه وی را هم که در نزدیکی مقتول بوده را  به قتل برسانند،که خوشبختانه به دلیل استفاده زیاد از گلوله ها برای کشتن مقتول و عمل نکردن به موقع کلت کمری همراه مقتول موفق میشود از صحنه فرار کرده و اهالی را مطلع سازد.

یکی از نزدیکان مقتول در گفتگو با اخبار بلوچ و بلوچستان ضمن تایید جزئیات این حادثه با بیان اینکه مقتول هیچ گونه اختلاف و یا مشکلی با اطرافیان خود نداشته است یاد آور شد: متاسفانه قاتلین بعد از اینکه مقتول را به قتل رسانیده اند بارها سعی کرده اند تا همراه وی را که حلیم نام دارد و آنان را دیده است را هم به قتل برسانند و حتی مبادرت به تیر اندازی در روزهای بعد کرده اند که تاکنون موفق به این کار نشده اند.وی برای جان حلیم ابراز نگرانی کرد و خواستار مسلح کردن وی توسط مقامات مربوطه شد.

وی که خواست نامش فاش نشود مسائل خانوادگی و ... را در بروز این حادثه محتمل دانست.

میثم داوری اهل بخش قصرقند شهرستان نیکشهر می باشد که در شهرستان چابهار سکونت داشته است.

اخبار بلوچ و بلوچستان  ضمن تسلیت به  خانواده آن مرحوم به خصوص پدر بزرگوار ایشان جناب آقای صادق داوری از خداوند متعال  صبر جزیل خواستار است.  

فوری:درگیری در پیردان بخش سرباز منجر به کشته شدن یک نفر شد

به گزارش اخبار بلوچ و بلوچستان بر اثر درگیری در روستای پیردان بخش سرباز یک نفر کشته و دو نفر دیگر زخمی شدند.

بر پایه این گزارش سه نفر از ساکنین روستای نصیر آباد که سوار بر خودروی زانتیای خود بودند در روستای پیردان مورد حمله افراد مسلح قرار گرفتند.

پس از اینکه مهاجمان با تیراندازی به وسیله سلاح کلاشنیکف مبادرت به این کار کردند،از صحنه متواری شده و فرار کردند.بر اثر این حمله یک نفر از آنان به هویت محمد نعیم تلاتف در دم جان باخت و دو نفر دیگر به نام های مسلم  ت و یحیی ب  که همراه شخص مورد نظر  بودند به شدت زخمی شده و به بیمارستان شهرستان ایرانشهر انتقال داده شدند.گزارش هایی که تاکنون در اختیار اخبار بلوچ و بلوچستان قرار گرفته نشان میدهد وضعیت عمومی زخمی شدگان چندان رضایت بخش نیست.

همین الان لیوان هاتون رو زمین بذارید

همین الان لیوان هاتون رو زمین بذارید

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ 

 شاگردان جواب دادند  50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ........ استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا" وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد . استاد پرسید :خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟ یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.

حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟

شاگرد دیگری جسارتا" گفت : دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا" کارتان به بیمارستان خواهد کشید ....... و همه شاگردان خندیدند . استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند : نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟

شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت : دقیقا" مشکلات زندگی هم مثل همین است . اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند . هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید! پس همین الان لیوان هاتون رو زمین بذارید

      

داستان کوتاه زندگی زیباست

مردی تاجر در حیاط  قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.

تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت . اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد...تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟

درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم بهترین باشم...دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم ‏(چارلی چاپلین)

داستان واقعی مردصحرا حیاتان

داستان مرد صحرا(حیاتان)

کودکی از نژاد قبیله رند در بلوچستان پاکستان در دهکده ملونگ از ناحیه گوادر چشم به جهان گشود پدرش قادربخش نام او را حیاتان نام نهاد و در سنین کودکی پدر و مادرش را از دست داد این کودک در دهکده ای دور افتاده و خالی از سکنه و از خانواده عشایر بدنیا آمدو سرپرستی او را خاله اش بنام شمس خاتون برعهده گرفت  و خاله وی سه پسر داشت بنام های محمدشرف و گاجی خان و مدیخان بود زمان کودکی به خوشی سپری شد در کنار پسرخاله های خود احساس تنهایی نمی کند و سایر مردم محله او را جوانی نیرومند و نترس می دیدند و در امر کارهای کشاورزی و دامداری به آنها کمک می کرد و چندین سال به همین منوال سپری شد و او یک عادت بدی داشت و هرکسی با او دعوا می کرد از شدت مرگ کتک می خورد و او را نیمه جان بر زمین می انداخت وقتی به دوران جوانی رسید شوق خاصی برای شکارداشت برای امر معاش به شهر های مجاور  رفت  و چندین ماه به دیار خود باز نگشت و کار می کرد پول ان را پس انداز می کرد و دوران جوانی شکار را دوست می داشت و زمانی که می خواست به دهکده خود برگردد مقداری تیر و یک اسلحه خرید تا به وسیله آن تا در جنگل های اطراف دهکده ملونگ به شکار بپردازد این اسلحه بازی و شکار موجب شد که روز به روز مهارت وی به شکار بیشتر شود و مردم روستا و از خشم و بیم حیاتان  می ترسیدند گمان می کردند که اگر با او بحس بکنند بتقدیر گشته خواهند شد دور از گمان های مردم حیاتان مردی تند مزاج و و پاک و شخصیت والایی داشت نه چشم چران و نه کار بدی از او سرزده بود سالها گذشت در دهکده ملونگ کوچکترین اتفاقی نیافتاد.

کم کم حیاتان در اطراف دهکده ملونگ و روستاهای مجاورآن به نام سردار حیاتان معروف شد  زیرا او میار جل و میار دار بود یعنی پناهنده را پناه می داد گرچه جانش در خطر بود و مردی شجاع و مهمان نواز و نترس بود و مخالف ناسزا بود همیشه امر به معروف و نهی از منکر می کرد اگر کسی از اقوام یا سایر مردم به او بد رفتاری می کردند چشم پوشی می کرد و آن را نادیده می گرفت

روزها و ماه ها به همین منوال سپری شد مرد صحرا حیاتان در تمام شهرها به عنوان مردی شجاع و مهمان نواز مشهور شد و میار جلی او موجب شد  که سربازان حکومتی برای دستگیری وی و پناهنده گانش به دهکده ملونگ هجوم آوردند و سربازان توسط حیاتان مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و کشته شدند. بعد از آن متواری می شود  و از قضا روزی حیاتان توسط ماموران هدف گلوله قرار می گیرد این اتفاق زمانی رخ داد  که مرد صحرا از پناهگاه خود بیرون آمده بود و می خواست برای همراهان اب بیاورد  و از ناحیه گردن گلوله اصابت می کند  و در این هنگام باز متواری می شود  و چندین ماه از مرد صحرا خبری نمی شود و همه مردم و خویشاوندان وی گمان می کنند که که به شهادت رسیده است مراسم به پا می کنند و سوگواری می کنند و بعد از ماهها به دهکده برمی گردد و سراغی از مادر(خاله) خود می گیرد مادری که او را از جان دل  دوست و با زحمت بزرگ کرده بود  خاله او از دیدنش بسیار خوشحال می شود و به مردمان ده  جشن و سرور و شادمانی برپا می کنند سالها و ماهها سپری می شود .

روزی از روزها حیاتان از شدت خستگی به خانه بازگشت و از خاله مهربان خود آب و غذایی خواست  خاله او گفت :عزیزم صبر داشته باش برای تو غذا درست می کنم ولی در حال حاضر چیزی در خانه نیست  حیاتان با لحنی تند به خاله خود می گوید:  تو بجای پسر این همه دختر زایمان کردی کجایند که بار سنگین تو را بر دوش بکشند. این سخن مرد صحرا کنایه بود چون خاله بیچاره او اصلا دختری نداشت در این هنگام از شدت عصبانیت نسبت به مولاداد و کینه ای که در دل داشت بود خانه را ترک می کند و به سوی جنگل روانه می شود در مسیر راه به شخصی بنام مولاداد هوت برمی خورد که در اطراف دهکده و نزدیکی جنگل  آنها مشغول جمع آوری هیزم بود چون خرید و فروش چوب در گوادر یک نوع  کاسبی بود حیاتان نزدیکی مولاداد می رسد با خود می گوید:گرگی که مرا شیر دهد میش من است و میشی که مرا نیش زند گرگ من است نزدیک تر که می رسد سلام می کند و کینه ای هم نسبت به او دارد به ظاهر ابراز نمی کند تا اینکه در جمع آوری هیزم به او کمک می کند او خیالش نسبت به حیاتان راحت می شود مرد صحرا چوبی بر می دارد بطوری که او مشکوک نشود پشت سر او می رود در این هنگام مولاداد بی خیال از قضیه بود فرصت را غنیمت می شمارد و چوب را محکم به گیج گاه او می کوبد و وی در دم جان می دهد .فرد مزکور به قتل میرسد باز مرد صحرای  به پناهگاهی  که در اعماق کوهها درست کرده بود رفت مردم با صدای گلوله های تفنگ با عجله خود را به صحنه می رسانند و می بینند که مولاداد در دم  با اولین ضربه چوب جان داده بود و به خانواده مزکور خبر می دهند و آنها جسد را بردندو بعد از نماز و تدفین نموده و برادران مولاداد قسم خوردند که انتقامش را از حیاتان خواهند گرفت.

ماجرای کینه حیاتان نسبت به مولاداد به این صورت بود که روزی از روزها عموی او بنام گاجی فرزند مزار مشغول کار در مزرعه بود مولادادهوت با سخنانی ناسزا و نیشخند خطاب به گاجی می گوید که شترهایت را در جایی ببند چون شترهای شما تمام محصول مزرعه من را ویران کرده اند گاجی جواب می دهد که راه شترها بین زمین من و شما قرار دارد راه دیگری نیست بحس دو طرف طولانی می شود مولاداد چوبی برمی دارد و محکم به کله گاجی می کوبد گاجی بیچاره با سر و روی خون آلود به خانه بر می گردد حیاتان در آن لحظه خانه بود از عمویش سوال می کند : چه شده سر و رویت خون آلوده گاجی می گوید چیزی نیست من از شتر افتادم سرم به سنگ خورد نگران نباش باز حیاتان ولکن قضیه نمی شود و گاجی مجبور می شود ماجرا را برای او تعریف کند حیاتان بعد از شنیدن این سخنان عمویش حیرت زده و چهره اش سرخ می شود و به فکر بدی می افتد خلاصه به قتل رسیدن هوت مولاداد  ماجرایش به این صورت بود.

مردصحرا که مدتی متواری بود و این امر موجب شد یکی از پسرخاله های وی که گاجی خان نام داشت توسط برادر مولاداد هوت  در مزرعه ای مشغول کار بود کشته می شود . خبر کشته شدن گاجی خان به حیاتان می رسد و او به فکر انتقام برادر شیری خود می افتد و سر انجام بعد از چندین ماه چند نفر از اقوام نزدیک آنها را در نزدیکی شهر گوادر به قتل می رساند .

 شخصیت  و رفتارحیاتان بعد از کشتن مولاداد هوت تغییر می کند تا جایی می رسد  که احترام واعتماد خود را در کنار گروهی ازمردم دست می دهدبجایی که او را بعنوان سردار خطاب کنند او را فردی جانی خطاب می کردند ولی در پیش قبیله خود عزیز بود .

روزی از روزها حیاتان به همراهی عبدالرحمن  در حال حرکت به سوی شهر گوادر بودند در نزدیکی شهر گوادر روستایی بود و شب هنگام فرا رسیده بود و  برای استراحت منزل شخصی بنام لاغر و مسکان رفتند و حیاتان به همراهی خود آرد سهرو داشت می خواستند این آرد ها را در گوادر بفروشد و آزوقه ای بخرند در این هنگام عبدالرحمن به حیاتان خبر می دهد که لاغر و مسکان آردهای شما را دزدیده اند حیاتان به مسکان می گوید: چرا آردهای مرا دزدیدی  شرم نداری که اموال مهمان خود را به غارت می بری خلاصه بس طولانی می شود و بجای بار یک می کشد و در این هنگام  حیاتان وی را به قتل می رساند  فورا آنجا را ترک می کند و خبر کشته شدن لاغر و مسکان به گوش والی شهر می رسد سربازان حکومتی حیاتان را در محله ای بنام سُر (دهکده ای در اطراف شهر گوادر) دستگیر و تحویل والی شهر می دهند( در آن زمان گوادر جزئی از کشور مسقط بود) و در زندان گوادر مرد شکنجه قرار می گیرد و چندین ماه در زندان می ماند و والی شهر او را به زندان جلالیه مسقط انتقال می دهند در این هنگام خاله او از دوری حیاتان از خدای خود نزر می کند و گریه می کند و می گوید خدایا جانم را بگیر و فرزندم را از من نگیر نور چشمانم را از من بگیر ولی فرزندم را به من برگردان حیاتان در زندان جلالیه منتقل شده بود به گفته خود حیاتان او را لخت در دیگ هایی که روغن سرخ داشت برای شکنجه می گذاشتند سالها گذشت مسقط دچار جنگ شد در این موقع حاکم مسقط بجای سربازان از زندانیان هم کمک گرفت حیاتان را به جنگ اعزام کردند گویی او در میان امواج تیر های دشمن بود و تیر اندازی می کرد و چندین سرباز دشمن را به قتل رسانده بود و در این جنگ توانست فرمانده و جنرال لشکر انگلیس را به قتل برساند مسقط در این جنگ پیروز شد حاکم مسقط از والی شهر خواست  که حیاتان را نزد وی بیاورند او شخصی نیست که او را بکشیم  و والی حیاتان را نزد حاکم برد و حاکم از او خواست که در ارتش حکومتی به عنوان افسر فعالیت نماید و در آن شهر ازدواج کند ولی حیاتان با نظر حاکم مخالفت می کند و درخواست آزادی او توسط حاکم صادر می شود و او بعد از آزادی از راه گوادر به تربت بعد به دهکده ملونگ برمی گردد ونزد خاله شمس خاتون می رود و می بیند که چشمان او از شدت گریه کور شده است چون دعای او مستجاب شده بود .مردم دهکده از آزادی حیاتان جشن و سرور برپا کردند .

خاطره مردصحرا و مراد فرزند فقیر

روزی از روزها  مراد در مزرعه حیاتان شروع بکار بود و فصل درو محصول فرا رسیده بود و مراد تمام محصول(ذرت و سهرو ) را درو کرده بود و آنها را جمع و بسته بندی کرد و برای گوسفندان خود علف درو کرد و راه خانه را پیش برد در مسیر راه خانه با حیاتان برمی خورد و حیاتان به مراد می گوید محصولات را درو و بسته بندی کردی مراد گفت بله حیاتان باور نکرد گفت علفهایت را در مسیر راه بگذار بریم ببینیم چکار کردی مراد اصرار کرد که علف هایم را اگه اینجا بگذارم گله گوسفند در این مسیر می آیند و آنها را می خورند  حیاتان می گوید اگر علفهایت را گوسفندان بخورند من تمام گوسفندان را زنده نمی گذارم به هر حال مراد مجبور شد که به همراهی حیاتان  به مزرعه برگردد  حیاتان و مراد به مزرعه  رفتند  و بعد از مشاهده حیاتان به مراد گفت محصول این فصل تمام آن مال شما مراد قبول نکرد وبه راه خود ادامه داد و علفهایش که در مسیر راه بود دست نخورده بود برداشت و به خانه بازگشت

خاطره مرد صحرا با ملایوسف رند

روزی از روزها حیاتان و ملا یوسف از سرباز می خواستد به دهکده ملونگ برگردند در آن زمان وسیله نقلیه نبود با شتر و یا پای پیاده به سفر می رفتند خلاصه در مسیر راه به جنگلی انبوه بر می خورنددر آن جنگل پرندگان زیادی وجود داشت از جمله کبوتر وحشی مرغی بنام کبوتر چاهی یا شالی ملایوسف به حیاتان می گوید بیا این دو کبوتر وحشی که در مقابل ما هستند یکی را شما شکار کن و دیگری را من ببینیم تیر کدام یک از ما به هدف می خورد حیاتان خطاب به یوسف می کند و می گوید چطور ممکنه که بدون تفنگ شکار بکنید حیاتان با تفنگ و یوسف با چشمان صیادی خود شرو به توصیف کردن کبوتر کردکبوتر شروع به جست و خیز نمود و مرد و حیاتان شکارش را هدف گلوله قرار داد ولی شانس بد تیر به کبوتر نخورد و کبوتر پرواز کرد حیاتان از ناراحتی چیزی نگفت باز به راه خود ادامه دادند تا به دهکده ملونگ رسیدند.

خاطره مسافر و مردصحرا

روزی از روزها مسافری سوار بر شتر خود بود در مسیر دهکده ملونگ در حال حرکت بود از شدت خستگی راه طاقت حرکت نداشت و علوفه ای هم برای شتر به همراه نداشت در مسیر راه او به مزرعه سرسبزی برمی خورد کسی را در آن اطراف نمی بیند و فرصت را غنیمت می شمارد و مقداری علوفه برای شتر خود درو می کند از قضا با مردی ناشناس کنارش می آید و به مسافر می گوید چکار می کنی و از کجا می آیی چرا این علوفه های مزرعه مردم را درو کردی مسافر تمام ماجرا را برای مرد ناشناس تعریف می کند و آن دلش برای مسافر می سوزد و مقدار زیادی علوفه باهم درو می کنند و باز مرد ناشناس به مسافر می گوید راستی علوفه ها را که درو کردیم آیا از من پرسیدی که این مزرعه چه کسی است مسافر تعجب کرد گفت مال چه کسی؟ مردناشناس گفت این مزرعه مال حیاتان مسافر با شنیدن نام حیاتان ترس بر اندام شدچون شنیده بود که حیاتان مردی تند مزاج است وعلف ها را رها کرد و خواست زود از کنار مزرعه دور شود و گفت من علف نمی خواهم باز مرد ناشناس به مسافر گفت آنطور که شما شنیده ای نیست من حیاتان هستم نترس علوفه ها را من خودم درو کردم به شما دادم ومهمان را به منزل دعوت کرد و بعد از آب و غذا مسافر از حیاتان خداحافظی کرد و رفت و هیچ وقت برای سفر از این مسیر نیامد این مرد مسافر ساکن کستگ که از روستاهای ناحیه شهر پیشین بود.

*حیاتان نماد و سنبل شجاعت و مردانگی بود و او بعدها بر اثر اتفاقات روز مره زندگی موجب سرسختیش شد داستان زندگی مرد صحرا هنوز ادامه دارد انشاء الله زنده ماندیم و خداوند کریم فرصت دباره ای نصیب ما کرد ادامه زندگی و سرنجام عاقبت کشته شدنش را هم خواهیم نوشت.

حکایت های مرد صحرا را اگر جمع آوری و گردآوری کنیم زمان  می خواهد و اگر برای نوشتن زندگی این شخصیت بپردازیم شاید بیش از یک کتاب باشد دوستان عزیز و خوانندگان سایت دهستان حیط ما را در جهت نوشتن زندگی مرد صحرا یاری نمایید و اگر در این داستان مطالبی مبهم و گنگ هست بخاطر خلاصه بودن زندگی این شخصیت  بوده است  و اینجانب اسلام رندبلوچ نویسنده این داستان هستم و به خود اندیشیده ام که شخصیت های گذشته و انسانهای عصر قدیم و  یا واضح تر بگوییم معرفت و دوستی نسبت به قبیله خود و سایر قبایل داشتند و نژادپرستی هم رونق خاصی داشته ولی ما باید از گذشتگان درس بگیریم و فکر نسل آینده قوم بلوچ باشیم و دشمنی بین بعضی ازطائفه های بلوچ موجب شده است که اتحاد و همبستگی از بین برود. برادران ارجمند : ما از خاک آفریده شده ایم و به خاک باز خواهیم گشت البته این نیست که بگوییم که پاک و مبرا هستیم زیرا خداوند متعال بر اعمال ما انسانها آگاه و بینا است.


بقلم اسلام رندبلوچ سربازی

این داستان ادامه دارد...............................

مهلت انصراف از دریافت یارانه تمدید شد.

اطلاعیه:

سایت خبری دهستان حیط :

سازمان هدفمندی یارانه‌ها اعلام کرد: مهلت مراجعه به سایت رفاهی برای دریافت کنندگان پیامک یا متقاضیان ۲۸ هزار تومان تا ساعت 24 روز پنجشنبه 14 اردیبهشت تمدید شد.

 سازمان هدفمندی یارانه‌ها در اطلاعیه‌‌ای اعلام کرد: مهلت مراجعه به سایت رفاهی(www.refahi.ir) برای دریافت کنندگان پیامک یا متقاضیان ۲۸ هزار تومان تا ساعت 24 پنجشنبه 14 اردیبهشت تمدید شد.

مهلت انصراف از دریافت یارانه تمدید شد.

خبرگزاری فارس: مهلت مراجعه به سایت رفاهی تا پنج‌شنبه تمدید شد

به گزارش سرویس اقتصادی باشگاه خبرنگاران،در اخبار ساعت 14 سیما اعلام شد مهلت اعلام انصراف و یا عدم انصراف از دریافت یارانه ها تا ساعت 24 پنجشنبه هفته جاری تمدید شد.

  سید جلال الدین عارفیان معاون سازمان هدفمندی گفت: كسانی كه پیامك را دریافت و به سامانه مراجعه نكرده اند  سازمان هدفمندی یارانه ها از آنها به عنوان انصراف از دریافت یارانه  یاد می كند.

 وی ادامه داد: فقط كسانی كه پیامك دریافت كرده اند باید به سامانه مراجعه كنند غیر از این گروه و برای رفاه حال همشهریان عزیز تاساعت 24 تمدید كردیم.

اوجی کارشناس اقتصادی در ادامه درباره مشكل ایجاد شده در سامانه www.Refahi.ir  گفت: مشكلی كه در یك ماه گذشته اعلام شده با توجه به اینكه عده زیادی از مردم در طی روزهای اخیر وارد این سامانه شده اند برای اصلاح اطلاعات ثبت شده خود در سامانه هدفمندی یارانه ها برای اعلام انصراف یا عدم ا نصراف بیشتر به وجود آمده كه این تراكم در این روزهای پایانی بیشتر هم شده به همین علت سازمان هدفمندی یارانه ها به منظور رفاه هرچه بیشتر مردم مهلت اصلاح اطلاعات اقتصادی در خصوص انصراف یا عدم انصراف در مورد دریافت یارانه نقدی را تا ساعت 24 روز پنجشنبه تمدید كرده است.

 

اخبار تکمیلی متعاقبا اعلام می شود.

پیامکهای مبنی بر داشتن تمکن مالی برای تعدادی از هموطنان از سوی سازمان هدفمندی ارسال شده بود که از آنها خواسته شده بود، از دریافت یارانه ۲۸ هزار تومان مرحله دوم هدفمندی یا کل یارانه و یا نیم یارانه یا یارانه ۲مرحله انصراف دهند.

سازمان هدفمندی یارانه قبلا نیز اعلام کرده بود،عدم مراجعه به سایت رفاهی به منزله انصراف از دریافت یارانه مرحله دوم تلقی می‌شود.

عکس هایی از طبیعت قصرقند

شالیکاری قصر قند

غروب قصرقند در کنار رود کاجو

شالیزارها روستای لوریانی قصرقند

نمایی از شالیزارها قصرقند از بالای قلعه کوه

سه حکایت شنیدنی

                      سه حکایت شنیدنی

                           

شاعر بی پول

یک شب نصرت رحمانی وارد کافه نادری شد و به اخوان ثالث گفت : من همین حالا سی تومن پول احتیاج دارم . اخوان جواب داد : من پولم کجا بود ؟ برو خدا روزی ات را جای دیگری حواله کند. نصرت رحمانی رفت و بعد از مدتی بر گشت و بیست تومان پول و یک خودکار به اخوان داد . اخوان گفت این پول چیه ؟ تو که پول نداشتی . نصرت رحمانی گفت : از دم در ؛ پالتوی تو رو ورداشتم بردم پنجاه تومن فروختم . چون بیش از سی تومن لازم نداشتم ؛ بگیر ؛ این بیست تومن هم بقیه پولت ! ضمنا، این خودکار هم توی پالتوت بود

میرسونمت

یک شب که باران شدیدی میبارید پرویز شاپور از شاملو پرسید : چرا اینقدر عجله داری ؟ شاملو گفت : می ترسم به آخرین اتوبوس نرسم . پرویز شاپور گفت : من میرسونمت . شاملو پرسید : مگه ماشین داری ؟ شاپور گفت : نه ! اما چتر دارم

مراعات همسر

همسر حمید مصدق -لاله خانم - روی در ورودی سالن خانه شان با خط درشت نوشته بود: حمید بیماری قلبی دارد . لطفا مراعات کنید و بیرون از خانه سیگار بکشید . خود حمید مصدق هم میآمد بیرون سیگار میکشید و میگفت : به احترام لاله خانم است

مصاحبه خواندنی و البته طنز وبلاگ گیتار چابهار با یعقوب جدگال

جناب آقای جدگال که با عزم راسخ وارد میدان مجلس شد تصمیم گرفت که تمام مشکلات حوزه انتخابیه

خودش را حل کند و در این حوزه کلمه "مشکلات"را حذف کند!

جملات به کاربرده شده در این متن واقعی هستند یعنی گنش(گزافه گویی)نیستند.

http://img4up.com/up2/45901378353352062600.gif

ن.ح:آقای جدگال بنده فارغ التحصیل شیلات و جویای کار هستم شیلات چابهار در پی استخدام نیرو هست ،...،برای من کاری انجام بدهید.

جدگال:من نمی دونم ،این همه کشتی(لنج)توی دریا هست برید روی کشتی ها(لنج) کار کنید.

امید بی وس:چشم آقای جدگال،از شما که یک زمانی معلم بودید همچنین حرفی بعیده،والا،دردوران مدرسه به ما می گفتید درس بخوانید تا در یک اداره ی استخدام شوید درس رو رها نکنید، و این حرفا.آخه مرد مومن اگه ایشون نمی رفت درس بخونه همون مواقع می رفت دنبال کار لنج تا حالا خودش صاحب دو تا لنج می بود.خیلی زحمت کشیدید که همچنین پیشنهادی دادید حتما مد نظر قرار خواهد گرفت.

ح.م:آقای جدگال برادرم مریض است و نیاز هست که برای مداوا به پاکستان برده شود مرز پیشین را مثل اینکه بستن و اجازه ورود و خروج نمی دهند بی زحمت این قضیه رو برای ما حل کنید...


ادامه مطلب

دیدار محمد سعید اربابی با مردم دهستان چانف

به گزارش اخبار بلوچ و بلوچستان محمد سعید اربابی منتخب مردم حوزه انتخابیه شهرستان های ایرانشهر،سرباز و دلگان و بخش های آشار،بنت،فنوج و لاشار در ادامه دیدارهای عمومی با مردم  مناطق مختلف حوزه انتخابیه روز جمعه مورخه 8/2/91 با مردم مهمان نواز دهستان چانف دیدار نمودند.

http://axgig.com/images/57095359207673567151.jpg

در این سفر كه بخشدار لاشار و جمعی از معتمدین ایشان را همراهی می كردند مورد استقبال بی نظیر مردم چانف و روستاهای اطراف قرار گرفتند و با مردم روستاهای شهریانچ، برشك؛ ناگوك، گوانك، هیتكان، دبگوزان و منطقه دورافتاده هبودان از نزدیك دیدار داشتند.

در ادامه برنامه ها،ایشان و هیات همراه در نماز جمعه چانف شركت کرده و در جمع مردم دهستان چانف به ایراد سخن پرداختند.محمد سعید اربابی ضمن تشکر از حضور پرشور مردم دهستان چانف در انتخابات از مسوولیت پذیری مردم این منطقه تقدیر و تشکر کرد.اربابی یادآور شد برای پیگیری و بررسی مشکلات مردم دهستان چانف بارها به این منطقه سفر خواهد کرد و از نزدیک با مردم  مهمان نواز چانف دیدار خواهد کرد. در این جلسه علاوه بر ایشان مولوی مباركی امام جمعه چانف، مولوی جعفری و بخشدار لاشار ضمن خیرمقدم به منتخب محترم ، گزارشی از وضعیت و اقدامات صورت گرفته ارائه نمودند قابل ذكر است دهستان چانف برابر مصوبه دولت چند ماه قبل به بخش ارتقاء یافته است اما تاكنون بخشدار آن معرفی نشده است و یكی از مهمترین خواسته های مردم افتتاح بخشداری آهوران به مركزیت چانف می باشد.لازم به یادآوریست که مردم دهستان چانف از نداشتن آب شرب بهداشتی رنج میبرند و این موضوع را پس از تبدیل شدن دهستان چانف به بخش چانف،یکی دیگر از مشکلات خود میدانند.

جهت مشاهده تصاویر بیشتر به ادامه مطلب مراجعه نمائید...

ادامه مطلب

در گیریهای شدید در كراچی بین بلوچها و مهاجران

 

به گزارش اخبار بلوچ و بلوچستان درگیری پلیس عصر روز یكشنبه با شماری از افراد مسلح فعال در منطقه لیاری كراچی باعث كشته شدن دو نفر و زخمی شدن شماری دیگر از جمله دو افسر پلیس و دو تصویربردار شبكه های خبری خصوصی شد.

http://img4up.com/up2/49319322013104316169.jpg

بر پایه این گزارش اکثر ساکنین در منطقه لیاری کراچی بلوچ میباشند،که با بلوچهای استان سیستان و بلوچستان(جمهوری اسلامی ایران) نسبت فامیلی نزدیکی دارند.درگیری بلوچهای پاکستان با مهاجران چند سال است که ادامه دارد و متاسفانه به دلیل ضعف شدید حکومت مرکزی در کنترل امنیت و برقراری صلح بین این دو گروه، به صورت روزانه شاهد این درگیری های خونین هستیم.

به گفته شبكه های خبری محلی، این درگیری در ادامه سه روز برخورد دو گروه از بلوچها و مهاجران در منطقه لیاری صورت گرفت كه با دخالت پلیس برای برقراری امنیت در كراچی شدت بیشتری یافت.مهاجران افراد(گروهی) هستند که از کشورهای دیگر نظیر هندوستان و ... به پاکستان مهاجرت کرده اند،این گروه معتقد است که ایالت سند به مرکزیت کراچی متعلق به آنان است و بلوچها باید از این منطقه خارج بشوند،افغان های پاکستان نیز رابطه بسیار دوستانه ای با بلوچها دارند و در این درگیری ها در کنار مردم بلوچ بر ضد مهاجران میجنگند... 

ادامه مطلب

داستان آموزنده “پسر تنبل”

داستان آموزنده “پسر تنبل”

مردی پسر تنبلی داشت که از زیر کار درمی‌رفت و همه چیز را به شوخی می‌گرفت. روزی او را نزد حکیم آورد و گفت: “از شما می‌خواهم به این پسر من چیزی بگویید که دست از این تنبلی و بی‌تفاوتی‌اش بردارد و مثل بقیه بچه‌های این مدرسه به دنیای واقعیت و کار و تلاش برگردد.”

حکیم با لبخند به پسر نگاه کرد و گفت: “پسرم اگر تو همین باشی که پدرت می‌گوید زندگی سخت و دشواری مقابلت هست. آیا این را می‌دانی؟”

پسر تنبل شانه‌هایش را بالا انداخت و گفت: “مهم نیست؟”

حکیم با تبسم گفت: “آفرین به تو که چیزی برای گفتن داری. لطفاً همینی که می‌گویی را درشت روی این تخته بنویس و برای استراحت با پدرت چند روزی میهمان ما باش.”

صبح روز بعد وقتی همه شاگردان برای خوردن صبحانه دور هم جمع شدند حکیم به آشپز گفت که برای پسر تنبل غذای بسیار کمی بریزد. طوری که فقط سر پایش نگه دارد.

پسر که از غذای کم خود به شدت شاکی شده بود نزد حکیم آمد و به اعتراض گفت: “این آشپز مدرسه شما برای من غذای بسیار کمی ریخت!”

حکیم بی آن که حرفی بزند به نوشته‌ای که شب قبل پسر روی تخته نوشته بود اشاره کرد و گفت: “این نوشته را با صدای بلند بخوان! حرفی است که خودت نوشته‌ای!”

روی تخته نوشته شده بود: “مهم نیست!” و این برای پسر تنبل بسیار گران تمام شد. ظهر که شد دوباره موقع ناهار غذای کمی تحویل پسر تنبل شد. این بار پسر با اعتراض همراه پدرش نزد حکیم آمد و گفت: “من اگر همین‌طوری کم غذا بخورم که خواهم مرد.”

حکیم دوباره به تخته اشاره کرد و گفت: “جواب تو همین است که خودت همیشه می‌گویی!”

روز سوم پسر تنبل زار و نحیف نزد حکیم آمد و گفت: “لطفاً به من بگویید اگر بخواهم غذای کافی به دست آورم چه کار کنم؟”

حکیم به آشپزخانه رفت و گفت: “هر چه را آشپز می‌گوید تا ظهر انجام بده!”

پسر تنبل تا ظهر در آشپزخانه کار کرد و ظهر به اندازه کافی غذا خورد. او خوشحال و خندان نزد حکیم آمد و گفت: “چه خوب شد راهی برای نجات از گرسنگی پیدا کردم!” و بعد خوشحال و خندان برای تأمین شام خود به آشپزخانه برگشت.

پدر پسر تنبل با تعجب به حکیم نگاه کرد و از او پرسید: “راز این به کار افتادن فرزندم چه بود؟”

حکیم با خنده گفت: “او حق داشت بگوید مهم نیست! چون چیزی که برای شما مهم بود و برای حفظ اهمیتش حاضر بودید تلاش کنید، او به خاطر تنبلی‌اش و این که همیشه شما بار کار او را بر دوش می‌گرفتید دلیلی برای نامهم شمردنش پیدا می‌کرد. اما وقتی موضوع به گرسنگی خودش برگشت فهمید که اوضاع جدی است و این‌جا دیگر جای بازی نیست معنی مهم بودن را فهمید و به خود تکانی داد. شما هم از این به بعد عواقب کار و نظر او را مستقیم به خودش برگردانید و بی‌جهت بار تنبلی او را خودتان به تنهایی به دوش نکشید. خواهید دید که وقتی ببیند نتیجه اعمال ناپسندش مستقیم متوجه خودش می‌شود اعمال درست برای او مهم می‌شوند و دیگر همه چیز عالم برایش نامهم نمی‌شوند.”



داستان زیبا

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.
کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام» رییس پرسید: «بابا خونس؟» صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»
ـ می تونم با او صحبت کنم
کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»
رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»
ـ بله
ـ می تونم با او صحبت کنم؟
دوباره صدای کوچک گفت: «نه»
رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید:

« آیا کس دیگری آنجا هست؟»
کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»
کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»
ـ مشغول چه کاری است؟
کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»
صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»
رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»
کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»
کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».

عکسهای زیبا طبیعت سرباز فیروز اباد

                                         عکسهای زیبا  طبیعت سرباز فیروز اباد

تصویر فوق العاده زیبا

     

یك عكس هزاران خاطره

 مصاحبه  با مهندس بهرام باشنده

یک عکس هزاران خاطره......نویسنده محمد رضا دوست کام و اقای شجاعی

                         

در وبلاگ پهره 2030 به سراغ یکی از دوستان قدیمی رفتیم که همواره خبرساز بوده و به شکلی مورد توجه جامعه بوده و در واقع در تعابیر و تعاریف از این شخص می توان این تعریف و تعبیر را کرد که او کسی است که هیچ وقت بوی کهنگی نمی دهد .

هر چند نسبت به روزهایی که جوان  اول شهر بود کمی چاق تر شده به او بگوئیم چرا این شکلی شده ای می گویم در هزاره سوم میلادی یک کم شکم داشتن با کفش های ورنی مد  شده و در کنار انقلاب های کشاورزی ، اطلاعات و ربوتیک این هم خودش یک انقلاب است با این مقدمه قصد گفتگو با مهندس بهرام باشنده را داریم که چهره ایی شناخته شده است  و این روزها جا افتاده تر هم شده .....

سلام آقای مهندس باشنده ، دو سالی بود که آخر هفته ها داخل شهر نبودی بالاخره پروژه تحصیلات تکمیلی تمام شد ؟

مهندس باشنده بله به لطف خدا تحصیلاتم را در رشته جغرافیا و برنامه ریزی شهری در مقطع کارشناسی ارشد به اتمام رسانیدم و منتظر دفاع از پایان نامه ام هستم

س؟  آقای باشنده شما  رشته ی کارشناسی تان مهندسی کشاورزی بوده حالا که به رشته جغرافیا رفته ایی در یک جمله جغرافیا را تعریف کن ؟

مهندس باشنده : جغرافیا ، چهار راه علوم است .

س؟پس جغرافیا مثل خود شما است که بازیگر ، شاعر ، روزنامه نگار مسئول انجمن شعر و ادب داز ، سر دبیر و مدیر مسئول نشریه ی پهره ، عضو هیات رئیسه هیاتهای ورزشی شین کونگ فو و تکواندو ، فوتبالیست ، دونده دوی سرعت ، عکاس هیاتهای ورزشی و مجری برنامه های زنده و تلویزیون و ... هستید ، درسته ؟

مهندس باشنده : این نظر لطف شماست

س؟آقای مهندس چرا انجمن ادبی داز  تعطیل شد ؟ و شما دیگر به صحنه یتئاتر بازنگشتید ؟

مهندس باشنده : آن زمان دوستانی بودند یک رنگ که دچار نان نشده بودند و البته هنر یک مساله است که روحیه می خواهد بعد از حاج مسعود کرباسچی ، مدیر کلی که واقعا هنر و شعر را بفهمد ندیده ام ، البته به کسی توهین نمی کنم من سراغ هیچکدام از آنها نرفته ام

س؟آقای باشنده چرا مثل همیشه رک و پوست کنده صحبت می کنی ، من از طرح این سوال منظوری داشتم ، شنیده بودم که شما یکی از گزینه های اداره ارشاد ایرانشهر هستید ؟ این موضوع صحت دارد ؟

مهندس باشنده : آقای رضای عزیز ، گاهی بعضی وقتها بعضی افراد فکر می کنند من آدم تلخی هستم ، نه اتفاقا من خیلی شیرین هستم ولی حرفم را می زنم و از کسی هم حساب نمی برم ، در ارتباط با اداره ارشاد کسی با من صحبت نکرده و من هم دنبالش نرفته ام البته چند تن از دوستان با من صحبت کردند به آنها گفتم که بروید دنبال رسول بخش حسین بر ، او را از سراوان بیاورید ، چون به اعتقاد من رسول بخش حسین بر می تواند از هیچی ، همه چیز بسازد ، فردی بسیار تواناست . البته هستند دوستان دیگری مثل کریم آرمون ، عبدالرحمن نورزهی ، محمد انور ملازهی ، محمد دین دشتی ، عبدالناصر امیریان ، خالد آهوپا ابوبکر نرماشیری و ... به نظر من همه ی اینها شایستگی دارند چرا که وجود چنین افراد باعث ایجاد طراوت در محیط ارشاد خواهد شد محیطی که نیاز به تازگی و طراوت دارد و البته برادران برهانزهی هم انسانهای توانمند و کم ادعایی هستند ولی معمولا ادارات ارشادروسای آنرا از بین کارکنان خود آن اداره انتخاب می کنند ، ول کن رضا مصاحبه ات آخرش سیاسی می شه ، ما این بنده خدا رو ندیدیم و خیلی هم ازشون تعریف می کنند بیا از فضای ارشاد بیرون به خوانندگان وبلاگت بگو برن سراغ مسئولین و دنبال گرفتن امتیاز حوزه ی هنری چون ظاهرا بر اساس گفته یآقای مهدی زاده همزمان با افتتاح حوزه ی هنری استان البرز با دایر شدن شعبه  ی بلوچستان حوزه یهنری سازمان تبلیغات در ایرانشهر هم موافقت شده که پیش نیاز آن فعلاً در اختیار قراردادن یک فضا می باشد البته اول از همه من حاضرم کمک هم بکنم اگه حوزه ی  هنری بیاد رقابت بوجود می یادش و بعد فضا ، فضای بهتری  می شه

البته از دوستانی مثل حاج محمد حیدریان و شروین شاهوزی پور و ... هم کمک گرفت .

س؟آقای حاج بهرام عزیز ، شما به عنوان یک نفر دانش آموخته جغرافیا و برنامه ریزی شهری در مقطع کارشناسی ارشد فی البداهه چه پیشنهادی برای شهر ایرانشهر دارید ؟

مهندس باشنده : پیشنهادهای زیادی توی ذهنم هست البته بیشتر دغدغه هستند و وقتی من این موارد را مطرح می کنم قصدم نادیده گرفتن زحمات شهردار محترم و سایر عزیزان نیست ببینید من می گم در کل استان ما و اغلب شهرهای کشور متاسفانه وقتی طرف یک ساختمان تجاری مسکونی بر خیابان می سازه پارکینگ یادش می ره ، وقتی یک پاساژ تجاری و یک مجتمع هستش ، همین اخیرا خیابان طالقانی بازگشایی و تعریض شده ولی در ابتدای خیابان طالقانی یک ساختمان چهار پنج طبقه دارند می سازند که متاسفانه پارکینگ پیش بینی نشده و این یعنی ازدحام ، یعنی ترافیک ، یعنی عصبانی شدن و عصبیت و ...

یه روز به مهندس بارکزهی پیشنهاد کردم توی نواری که ظاهرا به 10 متر برای بلوار مکران از ابتدا تا انتها پیش بینی شده برای فضای سبز در قالب چندین بوستان می تونین یه بوستان رو به عنوان بوستان نخل طراحی می کنند و حدودا 40تا 45 وارتیه فرمای مستعد که در منطقه وجود داره رو با همکاری مرکز تحقیقات کشاورزی  و جهاد کشاورزی کشت کنن و برای هر نفر درخت خرما یک معرفی از واریته خواص و ... طراحی کنن و ...

طرح تابلوی توفیق رو داشتیم و طرح تابلوی معرفی خانواده موفق من می خواستم اینها هر هفته توی یکی از این بیلبوردها یکی از خانواده های موفقی که حداقل سه تا از بچه هاشون توی مقطع کارشناسی ارشد یا پزشکی و ... تحصیل کردن بیاریم و توی اون بیلبورد معرفی کنیم  به نظرم جواب می داد متاسفانه ماده 17 همش بره صرف کمک به این و اون که میشه یه چیزی شبیه سایر نهادهای خدماتی و یه جور موازی کاری

س؟آقای باشنده نظرتراجع به این تندیس  میدان مادر چیه ؟

مهندس  باشنده : من نظرم را به صورت خصوصی به عزیزان شورا و دوستان گفته ام اینجا جاش نیست .

س؟آقای باشنده نظر دیگه ای چیزی نداری که بگی ؟

مهندس باشنده : همدلی از همزبانی بهتر است من به همه ی دوستان ارادت دارم و اعتقاد دارم که دوستان نباید منتظر قهرمان باشند و همه ی آنها می توانند هر کدام یک قهرمان باشند ، در سال 91 که بنا به فرموده ی مقام معظم رهبری سال حمایت از تولید ملی ، کار و سرمایه  ی ایرانی می باشد همه ی ما به اندازه توان خودمان باید برای ساختن و توسعه ی ایران اسلامی برای ما فراهم کرده برای خدمت کردن به مردم و منطقه استفاده نمائیم .

س؟یک جمله و پیام ابریشمی به خوانندگان وبلاگ بگین ؟

مهندس باشنده : دادا جی . پی . واسوانی می گه ؛ تنها کسانی موفق می شوند که به قدرت ذهن ایمان دارند .

منبع ..http://pahreh2030.blogfa.com

داستان

داستان از این قرار است که یک روز جناب کافکا ، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختربچه‌ای می افتد که داشت گریه می کرد.
کافکا جلو می‌رود و علت گریه ی دخترک را جویا می شود...
دخترک همانطور که گریه می کرد پاسخ می‌دهد : عروسکم گم شده !
کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد : امان از این حواس پرت! گم نشده ! رفته مسافرت !!!
دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد : از کجا میدونی؟
کافکا هم می گوید : برات نامه نوشته و اون نامه پیش منه !
دخترک ذوق زده از او می پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه که کافکا می‌گوید : نه . تو خونه‌ست. فردا همینجا باش تا برات بیارمش ...
کافکا سریعاً به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتنِ نامه می‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است !
و این نامه‌ نویسی از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه می‌دهد ؛ و دخترک در تمام این مدت فکر می‌کرده آن نامه ها به راستی نوشته‌ عروسکش هستند...
و در نهایت کافکا داستان نامه‌ها را با این بهانه‌ عروسک که «دارم عروسی می کنم» به پایان می‌رساند...
*
این؛ داستان همین کتاب “کافکا و عروسک مسافر” است.
اینکه مردی مانند فرانتس کافکا سه هفته از روزهای سخت عمرش را صرف شاد کردن دل کودکی کند و نامه‌ها را – به گفته‌ی همسرش دورا – با دقتی حتی بیشتر از کتابها و داستان‌هایش بنویسد؛ واقعا تأثیرگذار است...
او واقعا باورش شده بود. اما باورپذیری بزرگترین دروغ هم بستگی به صداقتی دارد که به آن بیان می‌شود.
- امّا چرا عروسکم برای شما نامه نوشته؟
این دوّمین سوال کلیدی بود و کافکا خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود ، پس بی هیچ تردیدی گفت : چون من نامه‌رسان عروسک‌ها هستم...!

متن زیبا

                                 ازکسانیکه از من متنفرند سپاسگزارم
                           آنها مرا قویـتــــــر میکنند

                           از کسانیکه مرا دوســـت دارند ممنونم
                           آنان قلــــب مرا بزرگتــــر میکنند

                            ازکسانیکه مرا ترک میکنند متشـــــکرم
                            آنان بمن می آموزند که هیچ چیز تا ابــد ماندنی نیست

                           از کسانیکه با من مـیمانند سپاسگزارم
                            آنان بمن معنای دوســــت واقعی را نشان میدهند.

 

داستان حاکم قلعه زنگیان

داستان حاکم قلعه زنگیان حقیقت دارد.

  منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب از دست و زبان که برآید که از عهده شکرش به در آیدباران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایه ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد و درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده عصاره نالی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته
یا رب چو برآرنده حاجات توئی هم قاضی و کافی مهمات توئی من سر دل خویش به تو کی گویم چون عالم اسرار خفیات توئی این کهنه جهان بکس نماند باقی رفتند و رویم و دیگر آیند و روند

روزی از روزهای قدیم حاکم عادل و خدا ترسی از طائفه محمود زهی و از نوادگان محمود بین مردم حکومت می کرد تا اینکه از قضا روزی .....

در طوائف بلوچ  بخصوص طوایف محمود زهی رسم  بود که مهمانی به خانه آنها میامد یک گوسفندی را میکشتند و از مهمان پذیرای میکردند داستان از این قرار است روزی حاکم قلعه زنگیان برای سفر به جنوب ساحل مکران میرود در انجا  با یک تاجر دور گرد برخورد میکند که  تاجر از اسبی که حاکم سوارش بود خیلی خوشش میاید و او حاکم را نمی شناسد فکر می کند که رهگذریست به حاکم میگوید اسب را با سوارش به من 100 اشرفی بده حاکم قلعه زنگیان میگوید من قصد فروش ندارم تاجر چند برابر نرخ اسب را پیشنهاد میکند وقراردادی فی بین هم  می نویسند مبنی براینکه اسب وسوار را باهم خریده باشد و با وجودی که حاکم از هیچ چیز خبر ندارد  که خودش را به تاجر دورگرد فروخته  قرار داد را با انگشتر خود مهر میکند واسب را به تاجر میدهد تاجر رو به حاکم میکند شما هم با من بیا بریم حاکم میگوید من چرا تاجر با نیشخند میگویید من شما را خریده ام شما از الان غلام من هستی حاکم میگویید چطورممکنه  تاجر میگویید مگر شما سوار اسب نبودی حاکم میگویید: بله

 هر دو پیش یک قاضی میروند قاضی نتیجه را بنفع تاجر قضاوت می کند وحاکم قلعه زنگیان غلام تاجرمیشود سالیان زیادی  برده ونوکر تاجر باقی میماند تااینکه یک روزی تاجر دیگری برای معامله و خرید کالا  پیش تاجر می آید ناگهان چشمش به چوپان گوسفندان میافتد و او را میشناسد وتعجب میکند  و پیشش میرود و او را به کناری میبرد و از او می پرسد: شما فلان حاکم نیستی؟ حاکم بدبخت از کاری که کرده بود خجالت می کشد و سرانجام داستان زندگی و بدبختی خود را به تاجر میگویید تاجر راه و چاره ای می اندیشد تا  با هم یک نقشه میکشند چطور تاجردورگرد  را به دام بیندازند تا دوستش را از محلکه نجات بدهد .تاجر در جمعی از مردم روبه تاجردورگرد میکند به او میگوید من فردا صبح صد کلّه میخواهم تاجردوره گرد میگوید هر کدام را که دست رویش گذاشتی مال خودت تاجر این حرف را چند مرتبه تکرار کرد تاجردورگرد بدبخت هم قبول کرد منظور تاجر گوسفند بود ولی خبر نداشت با این حرف کله خودش را به باد داده صبح با قصاب میایید سراغش وتاجردورگرد را صدا میکند تاجر نزدیک میاید دست روی گردن حاکم میگذارد و به قصاب میگویید گردانش را بزن تاجر اعتراض میکند میگوید من که کله خودم را به تو نفروختم تاجر میگوید تمام مردمی که دیروز در مجلس بودن را صدا بزن منکه گفتم کله گوسفند و کله شما توهم قبول کردی قاضی شهر گفت درست کله شما مال تاجر بعد روبه تاجردورگرد میکند  و به او می گوید شما شیادو حیلگری چطور این مرد را  چندسالیست غلام خود کردی این هم سزای شما تا کسی جرات نکند هر کسی  را به زور غلام  و کنیز خود کند شما نمی دانید این فرد حاکم فلان شهربوده ای  بدبخت شماغلام خودتان کردی کسی از این خبر ندارد .این شخص یک روز که من به محله شان رفته بودم من را نمیشناخت یک گوسفند برایم کشت  و آن راسیخ و کباب نمود  و من را مهمانی کرد من همان مهمانی آن روز را فراموش نکرده ام و امروز این شخص را آزاد کن تا من از کشتنت بگذرم تاجر مرد را آزاد کرد.

حاکم بیچاره که مدت زیادی گرفتار تاجر حیلگر شده بود و بعد از آزادی  به محله خودش برگشت  و دید قلعه اش توسط  خادمان و غلامان وی  تصرف شده است و خانواده اش را از قلعه بیرون کرده اند  ودوتا از زنانش را  به اسارت گرفتند یک زن که دختر عمویش بود با فرزندانش بیرون قلعه بود مرد خود را بصورت فقیرناشناسی درآورد رفت در قلعه برای گدای نوکرانش وی را نشناختند ویکی از زنانش او که شده بود زن نوکران قلعه با لحنی تند گفت برو گم شو ما چیزی برای شما نداریم خدا فلانی را ذلیل کند مرد ناشناس به روستای کنار قلعه آمد کسی او را نشناخت رفت در خانه زنش که دختر عمویش بود مرد ناشناس را شناخت و اورا به داخل خانه راه داد  مرد سرگذشت شومش را گفت و همسرش باهوش بود گفت خدا را هزار مرتبه شکر سالمی همه چیز درست میشود من مقداری اشرفی دارم شما برو قصرقند یک گروه شاعر با دول وسرنا یعنی مطرب و نوازنده  بیاور تا اینجا جشن بگیریم تا این نوکران از صدای ساز دول وسرنا وشعر به رقص درمی آیند و قلعه را ترک کنند بیایند پایین قلعه این موقعیت خوبیست تا شما آنها را قتل عام کنید وقلعه را دوباره به تسلط خود در بیاوری نقشه خوبی بود مرد جشن را شروع کرد صدای دول سورنا بلند شد همه نوکران از صدای دل انگیز ساز و نوای خوش به مستی درآمده  و قلعه را ترک کردند  به طرف  جشن  روانه شدند در میان  جشن  و سرور و شادمانی مرد ناشناس که همان حاکم بود به همکاری خانواده اش  و شمشیر به دست شروع به قتل عام کردن نوکران خیانت کار کرد خیلی  را کشت خیلی ها  هم فرار کردند مردناشناس دوباره شد حاکم قلعه اسم قلعه خود را زنگیان گذاشت یعنی قلعه نوکران ویک ضربالمثل بلوچی است میگویند( وتی اگه  کشی ترا  روچ سرا  دور ند ات) معنی اش این که فامیل خونی مردم بهتر از بیگانه است وصلت و خیشاوندی اگر کردی خودی بهتربیگانه است ورسم کشتن گوسفند در این طایفه رسم  شد حاکم این قلعه بگفته آقای شریف بلوچی فرزند نورمحمد فرزند علم فرزند زیرگ فرزند باران فرزند محمود که فرزندانش به محمود زهی معروف شریف بلوچی فرزند نورمحمد یکی از سران طوایف محمود زهی در سرکهوران ایرانشهر میباشد. اصلیت آنها زردکوه و نایگونی می باشند راوی داستان مسلم رند ونوشته به قلم اسلام رندبلوچ مورخ 1/2/1391

کارت پستال

  

   

   

   

   

پدر معتاد دخترش را كشت

                                       پدر معتاد دخترش را كشت

                      پدر معتاد دخترش را كشت

پدر معتادی كه دختر چهار ساله اش را خفه كرده بود توسط كارآگاهان جنایی استان البرز دستگیر شد. به گزارش «جام جم» هفته گذشته مردی با مركز فوریت های پلیسی ۱۱۰ تماس گرفت و از كشف جسد دختربچه ای میان نخاله های ساختمانی در مشگین آباد كرج خبر داد. دقایقی بعد ماموران با حضور در محل مشاهده كردند كودك بشدت كتك خورده و خفه شده است. با اطلاع موضوع به بازپرس كشیك ویژه قتل و هماهنگی قضایی جسد دختر خردسال به پزشكی قانونی انتقال یافت و تحقیقات برای یافتن والدین مقتول و مشخص شدن هویت وی آغاز شد. با شروع تحقیقات، زنی با حضور در مركز پلیس برای یافتن دختر گمشده اش درخواست كمك كرد.

ناپدید شدن پدر معتاد

در تحقیق از زن شاكی معلوم شد پدر خانواده كه معتاد است همراه دختر چهار ساله اش برای خرید از خانه بیرون رفته و دیگر بازنگشته اند. ماموران با اطلاعات به دست آمده از شاكی متوجه شدند مشخصات دختر گمشده او با جسد پیداشده مطابقت دارد. به این ترتیب زن جوان با حضور در پزشكی قانونی هویت جسد را تایید كرد. با تایید هویت جسد، پرونده برای تحقیقات تكمیلی در اختیار ماموران اداره جنایی پلیس آگاهی استان البرز قرار گرفت. در مرحله بعدی تحقیقات از مادر كودك كشته شده، معلوم شد پدر خانواده مواد مخدر (شیشه) و قرص های روان گردان مصرف می كند و چندین بار همسر و فرزندش را به مرگ تهدید كرده است. با توجه به اظهارات زن جوان، پدر كودك به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و دو روز پیش در یكی از بوستان های شهر دستگیر شد. متهم با انتقال به پلیس آگاهی در بازجویی راز این جنایت هولناك را فاش كرد.

اعتراف به جنایتی هولناك

مرد معتاد در اظهاراتش گفت: شش ماه است به مصرف موادمخدر (شیشه و قرص های روان گردان) اعتیاد پیدا كرده ام. همین موضوع باعث اختلاف و درگیری میان من و همسرم شده بود و دیگر علاقه ای به همسر و دختر چهار ساله ام نداشتم. هر بار كه موادمخدر به دست نمی آوردم، آنها را كتك زده و اثاثیه خانه را به هم می ریختم. متهم به قتل اضافه كرد: پس از مصرف شیشه دچار توهم می شدم و با دیدن دخترم احساس می كردم او یك شیطان است و قصد جانم را دارد.همان موقع صداهایی به من می گفت اگر او را به قتل نرسانی، خودت كشته می شوی. این صداها لحظه ای از ذهنم پاك نمی شد.

متهم: دخترم شیطان بود

متهم به قتل با اشاره به روز جنایت گفت: چند هفته ای بود كه با دیدن دخترم وحشت می كردم و به دنبال موقعیتی برای اجرای نقشه قتل او بودم، تا این كه روز حادثه در غیاب همسرم، فرزندم را به بهانه خرید بستنی از خانه بیرون بردم. در میانه راه، او را كتك زدم و كشان كشان به سمت محل نخاله های ساختمانی بردم. وی اضافه كرد: دخترم گریه می كرد و می خواست او را رها كنم. من نیز آنقدر او را كتك زدم كه بدحال شد و روی نخاله ها افتاد. همان موقع گلویش را فشار دادم و خفه اش كردم. متهم افزود: پس از این كه اطمینان پیدا كردم دخترم مرده است، فرار كردم و در خیابان ها سرگردان بودم. عذاب وجدان لحظه ای رهایم نمی كرد. مصرف موادمخدر (شیشه) احساسات و عاطفه پدرانه را از من گرفت. سرهنگ گل صباحی، رئیس پلیس آگاهی استان البرز در این باره گفت: با اعتراف پدر سنگدل، او با قرار قانونی روانه بازداشتگاه پلیس شد تا با پایان گرفتن تحقیقات و بازسازی صحنه جنایت، به زندان منتقل و سپس محاكمه شود.

کارت پستال سال نو

کهن بالا را دریابید

روستای كهن بالا را در یابید

روستای كهن بالا در استان سیستان و بلوچستان شهرستان چابهار منطقه دشتیاری بخش پلان دهستان طلانگ قرار دارد.این روستا دارای قناتی وجود دارد كه نام محلی آن كهن می باشدتاریخ این قنات هنوز هم مشخص نیست .

روستای كهن از طرف شرق به روستای شارك و قصرقند و گتیوان و از طرف شمال به روستای كانكرو و از طرف جنوب به روستای كهن پایین همسایه می باشد.دارای جمیعتی بالغ بر 1500 نفر است،كار اكثر مردم روستا كشاورزی می باشد.در این روستای جاهای دیدنی زیادی قرار دارد كه مهمترین آنها باغ (لـــد) و آبشار (گری) میباشد.

امكاناتی مانند:مدرسه پسرانه و دخترانه راهنمایی و ابتدایی مخابرات و خانه بهداشت و د هیاری است.

مشكلات روستا:جاده ای 35 كیلومتری كه چند سال است كه از نعمت آسفالت محروم می باشد یك سال است نقشه جاده ی گرفته اند ولی مردمان این روستا رنج می برند.

یكی دیگر از مشكلات این منطقه آب لوله كشی است كه به بركت سد زیردان آب لوله كشی ندارد اگه روستایی آب لوله كشی دارد شور و تلخ می باشدالبته كه 5 سال است كه لوله كشی شروع شده اما 2 سال فقط لوله ها را زیر زمین قرار داده اند و به سراغشان نیامده اند.

دختران این ناحیه تا سوم راهنمایی فقط درس می خوانندو ادامه تحصیل نمی دهند چون اگر تا مركز بخش بروند حدود 70 یا 80 كیلومتر فاصله دارند

همچنین مردم این ده از آب قنات برا ی خوردن و كشاورزی استفاده می كنند و چندین سال است كه قنات لایه روبی نشده است 

 

منطقه آزاد تجاری- صنعتی چابهار

منطقه آزاد تجاری- صنعتی چابهار

اكنون حدود 850 منطقه آزاد تجاری صنعتی در جهان وجود دارد . در ایران نیز مناطق آزاد تجاری صنعتی با هدف گسترش تعامل اقتصادی كشور با اقتصاد جهانی و گسترش صادرات كالاهای غیرنفتی از سال 1372 در كیش ، قشم و چابهار شكل گرفت ، منطقه آزاد چابهار از موقعیت ترانزیتی(یكی از چهار كریدور ترانزیتی جهان ) و پتانسیل های خاصی برای سرمایه گذاری برخوردار می باشد ، این منطقه اكنون به عنوان اقتصادی ترین مركز بین المللی مبادلات كالا از اروپا به شبه قاره هند بسیار مورد توجه است ، در منطقه آزاد چابهار تا كنون بیش از 1100 میلیارد ریال توسط سازمان منطقه آزاد چابهار و بخش خصوصی سرمایه گذاری شده است كه 24 درصد سرمایه گذاریها در بخش تولیدی و صنعتی ، 52 درصد در بخش بازرگانی و 24 درصد نیز در بخش خدمات می باشد . این سرمایه گذاریها بیش از 10 هزار شغل ایجاد كرده است .

http://www.mybalochistan.com/wp-content/uploads/Chabahar-myBalochistan-89.jpg

منطقه آزاد تجاری صنعتی چابهار، یكی از مناطق آزاد سه گانه كشور است كه در راستای اهداف اقتصادی كشور ، نزدیك به یك دهه است كه در مجاورت شهرستان چابهار و در حاشیه دریای عمان تأسیس شده است . با توجه به نقشی كه مناطق آزاد در ایجاد منطقه ای نمونه به منظور آماده شدن برای ورود به بازار تجارت جهانی ایفا می كنند ، اكنون منطقه آزاد چابهار آمادگی ورود به این عرصه را یافته است ، فرصتهای متعدد اقتصادی ، بومی - جغرافیایی ، آب و هوایی و اقلیمی منطقه موجب شده است تا چابهار دارای مزیت های منحصر به فردی در امر ترانزیت ، گردشگری و تجارت شود . بندر چابهار نزدیكترین راه آبی به اقیانوس هند و دارای كوتاهترین فاصله ترانزیتی برای ترانزیت كالا در كشورهای آسیای میانه وافغانستان است و درصورت سرمایه گذاری ملی مناسب در راههای مواصلاتی ، جاده ، ارتباطات ریلی ، تجهیزات بندری و اسكله كه جملگی نیازمند توجه در سطح كلان مدیریتی كشور است ، اقتصادی ترین راه ترانزیتی در محور شمال ، جنوب شرق و غرب به شمار می رود و قادر است میلیونها دلار درآمد ترانزیتی برای كشور به ارمغان آورد.

 http://www.mybalochistan.com/wp-content/uploads/Chabahar-myBalochistan-46.jpg

چابهار همچنین دارای قابلیتهای متعدد گردشگری است ، موقعیت ویژه زیست محیطی ، تنوع حیاط وحش پوشش گیاهی خاص ، مناطق كشاورزی ، سواحل منحصر به فرد اقیانوسی ، آب و هوای ملایم و مناسب كه آن را به (( چابهار )) معروف كرده است ، پیشینه 2500 ساله تاریخی ( بندر تیس ) و مناطق گردشگری همه و همه موجب شده است تا چابهار قابلیت های متعدد گردشگری داشته باشد.

http://www.mybalochistan.com/wp-content/uploads/Chabahar-myBalochistan-4.jpg


اطلاعیه استخدامی در آموزش و پرورش

به گزارش خبری دهستان حیط:اداره آموزش و پرورش کل شهرها نیروی سرایدار با شرایط زیر استخدام می کند

۱.مدرک زیر دیپلم(سیکل)

۲.دارای پایان خدمت

۳.زیر ۳۰سال

شروع ثبت نام ۱۶/۱۲/۹۰ لغایت ۱۸/۱۲/۹۰ سرتاسر ادارات آموزش و پرورش شهرها


هدایت‌الله میرمرادزهی از سراوان مسافر بهارستان شد

هدایت‌الله میرمرادزهی از سراوان مسافر بهارستان شد

راهیابی هدایت الله میرمرادزهی از حوزه سراوان زابلی(مهرستان) سیب و سوران به مجلس نهم

 با 53 هزار رای

   

خبرگزاری فارس: فرماندار سراوان گفت: از تعداد کاندیدهایی که در این حوزه انتخابیه به رقابت پرداختند، هدایت‌الله میرمرادزهی حداکثر آرای مردم را به خود اختصاص داد.

محمداکبر چاکرزهی امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در زاهدان اظهار داشت: در شهرستان سراوان

آرای کاندیدای حنیز شمارش آرا به اتمام رسیده و هدایت‌الله میر مردازهی از حوزه انتخابیه شهرستان سراوان، توانست حداکثر آرای مردم را اخذ و به مجلس شورای اسلامی راه یابد.

وی با بیان اینکه در شهرستان سراوان 179 شعبه ثابت و سیار آرای مردم را جمع‌آوری کردند، افزود: خوشبختانه مشارکت مردم در انتخابات بسیار گسترده و چشمگیر بود.

حوزه سراوان زابلی(مهرستان) سیب و سوران به مجلس نهم 

1- هدایت الله میرمرادزهی با 53 هزار رای

2- عبدالعزیز جمشیدزهی 51 هزار رای

3- موسی سپاهیان 10600 رای

 


یعقوب جدگال با 63 هزار رای از حوزه چابهار به مجلس نهم راه یافت.

یعقوب جدگال با 63 هزار رای از حوزه چابهار به مجلس نهم راه یافت.

محمد یعقوب جدگال با کسب بیشترین آرا به عنوان نمانده مردم چابهار،نیکشهر و کنارک در مجلس شورای اسلامی انتخاب شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه سیستان و بلوچستان، از فرمانداری چابهار،از تعداد کاندیدهایی که در این حوزه انتخابیه به رقابت پرداختند، محمد یعقوب جدگال با

63 هزار رای حداکثر آرای مردم را به خود اختصاص داد.

مردم شهرهای چابهار، نیکشهر و کنارک در انتخابات نهمیم دوره مجلس شورای اسلامی حضوری پرشور و حداکثری داشتند.

 

محمد یعقوب جدگال 63 هزار رای

ازیر بلوچ 54 هزار رای

سیدمحمد خانزهی 33 هزار رای

مهین اسماعیل زهی 6 هزار رای



راهیابی محمدسعید اربابی به مجلس نهم

راهیابی محمدسعید اربابی به مجلس نهم

با 57713 رای در حوزه ایرانشهر سرباز دلگان و

بخشهای بنت فنوج و لاشار شهرستان نیکشهر

"محمدسعید اربابی" با کسب بیشترین آرا به عنوان نماینده مردم ایرانشهر، دلگان، سرباز و بخشهای بنت، فنوج، لاشار، و آشار در مجلس شورای اسلامی انتخاب شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه سیستان و بلوچستان، به نقل از روابط عمومی فرمانداری ایرانشهر، از تعداد کاندیدهایی که در این

حوزه انتخابیه به رقابت پرداختند، سعید اربابی حداکثر آرای مردم را به خود اختصاص داد.

مردم شهرهای ایرانشهر، دلگان، سرباز، بخشهای بنت، فنوج، لاشار، و آشار در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی حضوری پرشور و حداکثری داشتند

آرای نهایی حوزه ایرانشهر سرباز دلگان و بخشهای بنت فنوج و لاشار شهرستان نیکشهر

محمدسعید اربابی با 57713 هزار رای

 ابراهیم افرازه 49515 رای

ناصر درخشان 48073 رای

دادرحمان بامری 47259 رای

حسن بامری با 11621 رای

پایش زمین از آسمان

پایش زمین از آسمان

زمین لرزه‌‌ها می‌توانند مناطقی از سطح زمین را تا فاصله‌یی بیش از 200 کیلومتر دورتر از مرکز وقوع زلزله تحت تاثیر قرار دهند. تا این اواخر، جابه جایی واقعی پوسته زمین (Crust) فقط با تخمین و حدس قابل محاسبه بود. اما امروزه پیدا شدن یک فناوری جدید باعث شده است محققان با دقت بسیار خوبی به آثار واقعی ارتعاش‌های مخرب اشاره کنند.
خطوط کج و معوجی که روی توپ‌های کاغذی یک دستگاه لرزه نگار ثبت می‌شود، کار ثبت دقیق زمین لرزه‌ها را انجام می‌دهد. حتی بروز فقط یک انحراف چند میلی متری رو به بالا در خطوط ثبت شده روی این توپ‌ها، نمایانگر آزاد شدن مقدار غیرقابل تصوری از انرژی در اعماق زمین است. این انرژی نیز به نوبه خود بر اثر گردش امواج ارتعاشی در درون مقدار بسیار زیادی از صخره‌های پوسته زمین و فشار آنها به یک سمت آزاد می‌شود که در عرض فقط چند ثانیه می‌تواند کف اقیانوس را تا چندین متر بالا بیاورد.
با این حال، هنوز زلزله شناسان برای تعیین قدرت یک زمین لرزه به این خطوط کج و معوج ناخوانا تکیه می‌کننـد. محققان همچنین با مقایسه منحنی‌های ترسیم شده توسط دستگاه های لرزه نگار که از تعدادی حسگر متفاوت استفاده می‌کنند، می‌توانند جهت حرکت میلیون‌ها تن سنگ را در اعماق زمین تعیین کننـد. اما چنین اندازه گیری‌هایی فاقد دقت لازم است. تصویر روشنی از میزان جابه جایی سنگ‌ها در اعماق زمین وجود ندارد و این سوالی است که دهه‌های متوالی ذهن زلزله‌شناسان را به خود مشغول کرده است.
ماهواره بر فراز زمین

ابداع یک شیوه جدید و موثر

با این حال، اکنون به نظر می‌رسد که محدودیت قبلی یا به عبارتی همان «فقدان دقت کافی در سنجش میزان تاثیرات زلزله» تا حد قابل توجهی برطرف شده است. «شین ایچی میازاکی» از دانشگـاه توکیو (ژاپن) و «کریستین لارسون» از دانشگـاه کلرادو (امریکا) به عنوان دو زلزله شناس معروف بین‌المللی به تازگی توانسته‌اند به پیشرفت چشمگیری در این زمینه دست یابند. آنها با تمرکز روی یک زمین لرزه شدید که 25 سپتامبر 2003 ساحل شمالی ژاپن را لرزاند، توانستند یک انیمیشن رایانه‌یی بسازند که میزان جابه‌جایی زمین را با دقت غیرقابل باوری با یک حاشیه خطای فقط 5/4 میلی متری تعیین می کند. آنها این کار را با استفاده از یک سیستم ماهواره‌یی انجام دادند که پیشتر برای اندازه گیری‌های زمان واقعی لازم برای تجزیه و تحلیل آثار زمین لرزه غیرقابل اعتماد تشخیص داده شده بود. این سیستم که از آن به عنوان «سیستم موقعیت یاب ماهواره‌یی» (GPI) یاد می‌شود، در واقـع هماورد ژاپنی «سیستم موقعیت یاب جهانی»(GPS) امریکا محسوب می شـود. فیلم انیمیشنی تهیه شده توسط این دو محقق که با بهره گیری از اطلاعات حاصل از 1200 ایستگاه GPI در سراسر ژاپن و سه هزار ایستگاه سنجش زمین لرزه ساخته شده است، این امکان را فراهم می‌کند که دقیق‌ترین شیوه ابعاد وجودی یک زلزله (از بدو پیدایش این علم زمین لرزه‌شناسی) را بررسی کنیم.
زمین لرزه‌یی که «میازاکی» و «لارسون» برای انجام تحقیقات خود روی آن تمرکز کردند، در فاصلـــه 80 کیلومتری از ساحل شبه جزیره هوکایدو آغاز شد؛ در یک پلک به هم زدن، تنش ایجاد شده بین دو صفحه در عمق 25 کیلومتری سطح زمین، باعث شد انرژی بسیار عظیمی حدود 80 هزار برابر انرژی حاصل از انفجار بمب اتمی هیروشیما آزاد شود. این ارتعاش از بزرگی 1/8 ریشتر برخوردار بود و مستقیماً بر فراز مرکز وقـــوع آن، مقادیر بسیار فراوانی سنگ با سرعت 25سانتیمتر بر ثانیه به اندازه بیش از یک متر جابه جا شدند.
اما همان طوری که این دو محقق در ژورنال Geophysical Research Letters نوشته‌اند، بیشترین جابه‌جای‌ها در نقاطی دورتر از مرکز وقوع زمین لرزه نمایان می‌شود. در فیلم انیمیشن تهیه شده توسط آنها نیز کاملاً مشهود است که بیشترین جابه جایی‌های ناشی از زمین لرزه سپتامبر 2003 در سواحل شمالی ژاپن در فاصله 50 کیلومتری از مرکز اتفاق افتاده است؛ میلیون‌ها تن سنگ در داخل پوسته زمین با سرعت یک متر بر ثانیه به اندازه تقریبی 9 متر جابه‌جا شدند.

ثبت جابه جایی سنگ‌ها در فاصله 200 کیلومتری

حتی در فاصله صد کیلومتری شمال غربی مرکز وقوع آن زمین لرزه نیز سنگ‌های سطحی به اندازه دو متر کامل جابه‌جا شدند. در واقع، مساحت ناحیه‌یی که تحت تاثیر پیامد‌های آن لرزش قرار گرفت، حیرت‌آور است؛ دایره فرضی احاطه کننده مناطقی که پدیده جابه‌‌جایی زمین در آنها اتفاق افتاد، وسعتی به‌اندازه تقریب ایالت نیوجرسی امریکا را در بر می‌گیرد. دستگاه‌های پیشرفته GPI حتی موفق به ثبت این قبیل جابه‌جایی‌ها در فاصله 200 کیلومتری از مرکز وقوع آن زمین لرزه شدند.

با این حال، شگفت‌انگیزترین نتیجه‌یی که در پرتو انجام تحقیقات اشاره شده به‌دست آمد، این بود که پس لرزه‌های حادث شده در سنگ‌های مدفون در اعماق زمین تقریباً به بروز هیچ جابه‌جایی دیگری روی لایه‌های سطحی زمین نینجامید. در پی وقوع ارتعاش اصلی در شبه جزیره هوکایدو تعدادی پس لرزه که بزرگی یک از آنها به 1/7 ریشتر بالغ شد، دقیقاً منطقه واقع در جنوب غربی مرکز اصلی زمین لرزه را لرزاند. با این حال پوسته زمین به‌طور شگفت انگیزی بدون هر گونه جابه‌جایی یا تکانی ثابت باقی ماند. نتیجه‌یی که «میازاکی» و «لارسون» از مشاهداتشان استخراج کردند، قائل به این معنا بود که «بیشترین تنش در سطح زمین باید توسط نخستین ارتعاش ایجاد شده باشد.»

دقت اندازه گیری اعجاب انگیز

مقایسه بین داده‌های حاصل از ابزارهای پیشرفته GPI و دستگاه‌های قدیمی لرزه‌نگاری نشان می‌دهد که فناوری جدید (GPI) بسیار دقیق‌تر عمل می‌کند. به‌عنوان مثــال، در منطقه‌یی که بیشترین جابه جایی‌ها بر اثر وقوع زمین لرزه هوکایـدو اتفاق افتاده بود، دستگاه‌های لرزه‌نگاری سنتی وقوع جابه جایی‌های حاصله در پوسته زمین را 20 کیلومتر دورتر از آنچه سیستم GPI ثبت کرده بود، ارزیابی کرد. «لارسون» در این باره می‌گوید؛ «ما نشان داده‌ایم که با در اختیار داشتن شبکه‌ی از ابزارهای دریایی می‌توان در آینده برای تخمین دقیق میزان جابه جایی‌های سطح زمین در پی بروز زمین لرزه‌ها اقدام کرد.» تا این اواخر دستاوردهای این گروه تحقیقاتی را اصلاً جدی نمی‌گرفتند، زیرا به عنوان مثال ابزارهای GPI و GPS آنقدر تکامل یافته نبودند که بتوانند جابه جایی‌های کوچک زمین را بر اثر وقوع زمین لرزه‌های مختلف اندازه بگیرند. در واقع، سیستم‌های ماهواره‌یی فقط توسط زمین شناسان برای اندازه‌گیری میزان جابه جایی صفحه‌های قاره‌یی در طول زمان مورد استفاده قرار می‌گرفت و این امکان را به دانشمندان می‌داد که تعیین کنند قاره‌ها چند سانتیمتر در سال جابه‌جا می‌شوند.
اما اکنون قرار است از فناوری ماهواره‌یی یاد شده در آینده نه چندان دور برای اندازه‌گیری میزان جابه جایی‌های فوری زمین بر اثر وقوع زلزله‌ها استفاده شود. «بنیاد ملی علوم» در ایالات متحده امریکا توجه لازم را به این قضیه مبذول داشته است. این موسسه هم اکنون برای نصب هزار ایستگاه GPS در سواحل زلزله خیز غربی مشغول برنامه‌ریزی است.
 
منبع: روزنامه اعتماد


پایش زمین از آسمان

 
  • تعداد صفحات :15
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

به انجمن وب نویسان بلوچ - یساری رای مکران - خوش آمدید."یساری" یا "یسارا"، کلمه ای قرآنی است که از ریشه "یسر" به معنی :سهل و آسانی" گرفته شده . و "رأی" در زبان عربی یعنی "دیدن".پس "یساری رای"یعنی،"آسان دیدن"-"شفاف دیدن"...

از همه وبلاگ نویسان بلوچ دعوت به عمل می آید در این انجمن که تابع قوانین جهموری اسلامی ایران است، عضو شوند.
واتس اپ:+989368588278

نظرات،انتقادات و پیشنهادات شما آینه پیشرفت ماخواهد بود.
....................................
باتشکر
مدیریت وبلاگ یساری رای مکران
مدیر وبلاگ : انــور

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • عملکرد یساری رای مکران راچگونه ارزیابی می کنید؟





نویسندگان



   



مرحوم استاد کمال خان

پادشاه و درویش

مکران من

وبلاگ-کد لوگو و بنر